میخواستم بنویسم "کی شعر تر انگیزد، خاطر که حزین باشد"، میخواستم بنویسم پاییز فصل هوای سربی هست و نفس کشیدن توش مشکل، وقتی هم که بارون میاد و هوا رو لطیف میکنه یک چیزی اون ته گلو راه نفس رو میبنده، میخواستم بنویسم رفتن پرستوها و موندن کلاغها رو دوست ندارم، میخواستم بنویسم خیلی چیزهای دیگه رو... ولی دیدم اگه بخوام یک پست دیگه با این حال و هوا بنویسم مجبور میشم اسم وبلاگم رو عوض کنم و از "پیک صبا" بذارم "مویه سرا"!!

"برعکس نهند نام زنگی کافور" شده حکایت ما! این از اسم شانه بسر برای منی که حموم به حموم شونه به موهام نمیخوره (بله، هرکی موهاش فر و نسبتاٌ بلند باشه می دونه من چی میگم. بیخود از اون قیافه های اتو کشیده به خودتون نگیرید!). اون هم از پیک صبا -که قراره پیام آور شادی باشه- برای وبلاگم که شده غمنامه! البته حضرت حافظ وعده داده "چنان نماند، چنین نیز هم نخواهد ماند". ایشالا که سر کاری نباشه! باید ببینیم و تعریف کنیم.

پ.ن. اصولاٌ متوجه شدید که من چقدر شعر بلدم؟