!I'm Back
// چند وقته ننوشتم؟ اووووه دو هفته هم بیشتره! زمان زیادیه در مقیاس این وبلاگ. ببخشید اگه سر میزدید و همون نوشته های قبلی و صفحه تکراری رو میدیدید. بودم، همین دور و بر ها هم بودم، زمانی که روزانه صرف نت گردی و خوندن وبلاگها میکردم هم مثل سابق بود، فقط نمیتونستم بنویسم، به همین سادگی. نمیدونم چرا گاهی وقتها، وقت هایی که ذهنم خیلی مشغول و درگیره، وقتهایی که دلم میگیره یا خسته و بی حوصله میشم سکوت کردن برام آسونتر از حرف زدنه، یا در واقع بهتره بگم حرف زدن برام سخت تره، اینه که ساکت میمونم. این هم از اون اخلاق های بیخوده ها!
// حالا نه اینکه بگم این مدت غیبتم همش به خود درگیری و سیر و سلوک درونی گذشته، نه، اتفاق های خوبی هم افتاد که یکی از خوب ترین هاش دیدار با این آبجی و این اخوی مون بود که کلی از محضرشون فیض بردیم و بهمون خوش گذشت و هنوز هیچی نشده دلمون براشون یک عالمه تنگ شده! (راستی اون مانتویی که گیر کرده بود به میخ نیمکت کافی شاپ و "خررررت" شده بود رو مامانم درست کرد!)
// ویترین رنگارنگ لوازم تحریر فروشی ها رو که میبینم دوست دارم دو ساعت بایستم و تماشا کنم، ولی نمیدونم چرا برعکس همه عالم و آدم دلم آنچنان برای دوران مدرسه تنگ نمیشه. لابد از بس زیادی بچه مثبت درسخون بودم، اه اه!
// یکی از ارکان جدایی ناپذیر زندگی من شده پماد دیکلوفناک و پیروکسیکام و حوله داغ و گرفتگی عضله! ارتوپد خوب سراغ دارید؟