One year old baby blog

وب ناز من یک ساله شد! با تشکر و قدردانی از تمامی دوستان، یاران، همراهان، عزیزان، سروران، عوامل پشت صحنه، خانواده محترم رجبی، و مدیران محترم شبکه جهانی اینترنت که بدون مساعدت اینان چنین امر مهمی میسر نمیگردید!!!


پ.ن جدی. میخوام بدونید که واقعاْ ممنونم، از تک تک شماها. بخاطر وجودتون، وقت ارزشمندتون و دوستی بی شائبه تون. بخاطر همه چیز...

  

کارت عروسی!

با تاییدات خداوند متعال

به میمنت و شادمانی

جشن عقد کنان

 

دوشیزه آذر             و                آقای ه

 


زیباترین شب زندگی خود را جشن میگیرند تا آن را به به یاد ماندنی ترین

سپیده عمر متصل نمایند و منتظر حضور شما سروران و عزیزان در این

ضیافت شادی و موعد شیرین وصال هستند تا حلاوت آن را با شما تقسیم

کنند.

از کلیه دوستان عزیز بلاگی، مجازی٬ خوانندگان و کلیه اهالی محترم وبلاگستان

دعوت به عمل می آید تا در این رخداد خجسته شرکت کرده و با هوا کردن پست

جدید٬ کامنت٬ نامه برقی و... شادی و شیرینی این مراسم را دوصد چندان فرمایند.

تاریخ : بیست و هشتم تیرماه ۱۳۸۶

آدرس : وبلاگستان - وبلاگ آذرستان

دوستان و خانواده های : آذرستان -راننده ترن -اعلیحضرت حاج آقا -بایرامعلی -از برکلی -خانم حنا -سرزمین رویایی -یغورت - حاجی واشنگتن - مدیریت شرکت خدماتی هاذر(مسئولیت نامحدود)- سندیکای لوکوموتیو رانان - نیروی انتظامی تهران بزرگ - شهرداری تهران- خانواده محترم رجبی-سندیکای وبلاگ نویسهای تهران - اتحادیه وبلاگنویسان کالیفرنیا و حومه - انجمن بلاگرهای مقیم ژاپن- وبلاگ نویسهای مقیم اسپانیا - بلاگ نویسهای مقیم دی سی

و همچنین اهالی و ساکنان وبلاگستان فارسی و سایر دوستان

از نورچشمی های عزیز بعدا پذیرایی خواهد شد!!!

 

چاپ صلاحی - میدان بهارستان

 

"نوستالژی فشانی"

جناب سر هرمس مارانا فرموده بودند که هر کی دوست داره عکسی از ایام شباب در وبلاگش بگذاره. من هم که اصولاْ دعوت نشده، وسط مجلس هستم! بنابراین با کمی تأخیر اظهار وجود نموده و با یک تیر چندتا نشون میزنم، هم وبلاگ آپ میکنم و هم خودنمایی!


و اما جویدن بند کالسکه ظاهراْ ربطی به دندان درآوردن و اینها نداشته، و بنده در سنین جوانی و زمانی که تازه چهار دست و پا راه میرفتم علاقه خاصی به جویدن و خوردن هر چیز هپلی و غیر قابل خوردنی از خودم نشون میدادم. از دانه های برنج که زیر میز غذاخوری روی زمین ریخته بوده بگیر تا گچ دیوار و خصوصاْ دمپایی های حیاط. ظاهراْ این قضیه دمپایی انقدر جدی شده بود که مامانم برای من چند جفت دمپایی مخصوص جویدن خریده بود که تر و تمیز و ضدعفونی شده در اختیارم قرار داده بودند ولی من به اونها توجهی نمیکردم و فقط دمپایی های تراس و حیاط رو دوست داشتم!

همینه دیگه! اگر این والدین دلسوز میگذاشتند من به شیوه خودم سیستم ایمنی بدنم رو قوی کنم کارم به اینجا نمیرسید که امروزه با خوردن یک قلپ آب استخر و دو قاشق بستنی سنتی -که همه خوردند و هیچکس هم چیزیش نشد الا من!- مسموم بشم و دو روز تمام نتونم لب به هیچی بزنم و تک تک سلولهای بدنم درد بگیره. راست میگن جوون اگه سنگ هم بخوره چیزیش نمیشه، ولی ای امان از پیری...

 

روزمره جات!

چرا شارژ باتری موبایل دقیقاْ موقعی تموم میشه که آدم داره از خونه میره بیرون و هزار جا کار داره؟

چرا وقتی آدم بیکاره و حوصله اش سر رفته هیچکی براش اس ام اس نمیزنه.. اونوقت روز تعطیل، وسط اتوبان تهران کرج که تخت گاز داری میری برات پیام تبلیغاتی بانک فلان و بهمان میاد؟

چرا درست روزی که با کلی چاخان و بهانه کار و کلاس رو پیچوندی که بری استخر هوا ابری میشه؟  

چرا وقتی با کلی ذوق و شوق میری موهاتو کوتاهِ کوتاه میکنی بعضی ها میگن "مبارکه! البته خیلی هم بد نشده!"

چرا وقتی داری برای یک بچه کوچولو که بغل مامانشه شکلک های احمقانه درمیاری باباش از روبرو پیدا میشه؟

چرا وقتی خیلی گرسنه ای و غذای آماده ای هم در کار نیست توی راهرو بوی چلوکباب میاد؟

چرا وقتی با هزار بدبختی موفق شدی یک پارک دوبل تر و تمیز در سمت آفتابی خیابون انجام بدی و کلی از خودت متشکری اونطرف خیابون که سایه است دو تا جا اندازه تریلی خالی میشه؟

چرا همیشه نفر قبلی که سوار آسانسور بوده سیگار کشیده؟ اونهم از نوع بدبو؟

چرا همون مانتویی رو که خودت خیس و مچاله کردی و گذاشتی که چروک بشه مامان برمیداره اتو میکنه؟

چرا دیروز حواسم نبود که روز شانسه؟ کلی خرده فرمایشات داشتم!

چرا این وبلاگ انقدر درپیت شده؟

جداْ چرا؟؟؟

 

...

چند وقتی زیاد روی مود نوشتن نبودم، فقط وبلاگها رو میخوندم که جناب فیلطورچی این رو هم نمیتونه به ما ببینه و زده توی برجک بلاگرولینگ! البته به لطف وجود گوگل ریدر مشکلی برای مشاهده و خوندن وبلاگهای آپدیت شده وجود نداره، ولی من اصلاْ قیافه وبلاگم رو بدون لینکهام دوست ندارم! تازه همه وبلاگها هم آدرس فید ندارند، و اصولاْ مسدود کردن بلاگرولینگ یعنی چی؟
 
از طریق زن نوشت رسیدم به این نوشته ناتور:

"... شاید بد نباشد برای رفع خستگی هم که شده کمی بازی کنید. سایت‌ها و وبلاگ‌هایی که به اشتباه فی- لتر می‌شوند می توانند به آدرس filter@dci.ir ای-‌میل بزنند، به جای subject نامه، آدرس سایت یا وبلاگشان را بنویسند و در متن نامه به فیل -تر شدن سایت‌شان اعتراض کنند و علت آن را جویا شوند. فکر می‌کنید اگر پنجاه نفر یا مثلا صد نفر به این آدرس ای-میل بزنند و به جای subject آدرس سایت بلاگ‌رولینگ را بنویسند چه اتفاقی می‌افتد؟ اگر این صد نفر بشوند پانصدنفر چطور؟ چطور است برای یک‌بار هم که شده ما آن‌ها را قلقلک بدهیم..."

گیگیلی گیگیلی آقا فیله! الهی از قلقلک بمیری!

پ.ن. شخصاْ با این ایده بسیار موافقم و بهش عمل هم کردم. تا الان سه تا ایمیل فرستادم!