چرا شارژ باتری موبایل دقیقاْ موقعی تموم میشه که آدم داره از خونه میره بیرون و هزار جا کار داره؟
چرا وقتی آدم بیکاره و حوصله اش سر رفته هیچکی براش اس ام اس نمیزنه.. اونوقت روز تعطیل، وسط اتوبان تهران کرج که تخت گاز داری میری برات پیام تبلیغاتی بانک فلان و بهمان میاد؟
چرا درست روزی که با کلی چاخان و بهانه کار و کلاس رو پیچوندی که بری استخر هوا ابری میشه؟
چرا وقتی با کلی ذوق و شوق میری موهاتو کوتاهِ کوتاه میکنی بعضی ها میگن "مبارکه! البته خیلی هم بد نشده!"
چرا وقتی داری برای یک بچه کوچولو که بغل مامانشه شکلک های احمقانه درمیاری باباش از روبرو پیدا میشه؟
چرا وقتی خیلی گرسنه ای و غذای آماده ای هم در کار نیست توی راهرو بوی چلوکباب میاد؟
چرا وقتی با هزار بدبختی موفق شدی یک پارک دوبل تر و تمیز در سمت آفتابی خیابون انجام بدی و کلی از خودت متشکری اونطرف خیابون که سایه است دو تا جا اندازه تریلی خالی میشه؟
چرا همیشه نفر قبلی که سوار آسانسور بوده سیگار کشیده؟ اونهم از نوع بدبو؟
چرا همون مانتویی رو که خودت خیس و مچاله کردی و گذاشتی که چروک بشه مامان برمیداره اتو میکنه؟
چرا دیروز حواسم نبود که روز شانسه؟ کلی خرده فرمایشات داشتم!
چرا این وبلاگ انقدر درپیت شده؟
جداْ چرا؟؟؟