آخ جون! پینگ!
* به میمنت و مبارکی بلاگرولینگ هم درست شد و "برق وبلاگستان وصل شد"، گرچه ما که دیگه داشتیم به این خاموشی هم مثل بقیه خاموشی ها عادت میکردیم. این مدت هم به لطف گوگل ریدر تا وبلاگی آپ میشد بدو بدو میرفتیم ببینیم چه خبر. آری ای بلاگرولینگ خائن! بدان و آگاه باش که دیگر عددی محسوب نمیشوی برای ما فیدخوان ها! اهم اهم!
* از این به بعد اگه کسی بپرسه علم بهتر است یا ثروت؟ من جواب میدم اول سلامتی بعد ثروت! شماها هم اگه سرماخوردگی تون تبدیل میشد به آنژین و بعد سینوزیت و ده روز از کار و زندگی می افتادید و خداد کیلو دارو میخوردید همین نظر رو میداشتید. تازه فهمیدم اون بنده خداهایی که سینوزیت مزمن یا میگرن دارند با تحمل یک سر درد شدید و دائمی چه عذابی میکشند، واقعاٌ باهاشون همدردی میکنم.
این مدت از شدت درد مجبور شده بودم یک دستمال سر رو -همراه با مقادیری پماد ویکس- بصورت هدبند روی پیشونیم ببندم که از جانب خواهر مهربان ملقب شده بود به "دستمال قدرت داداش کایکو"!(رجوع شود به کارتون میتی کمون، مأمور مخصوص حاکم بزرگ) و به خودم هم صفات و القابی نسبت داده میشد که حالا بماند، ولی هر چی بود زیر سر همین فیلم و کارتونهای ژاپنی بود که سالهای سال به خوردمون دادند. بله دیگه، حافظه مون رو ژاپنی ها اشغال کردند، بازارمون رو چینی ها. من هم اسم اینو میگذارم نفوذ فرهنگی شرق! حالا هی گیر بدید به تهاجم فرهنگی غرب و اینا.
* میخواستم حالا که روی مود ابراز همدردی هستم کمی هم همذات پنداری کنم با جماعت دزد و قاتل و تحت تعقیب که احتمالاٌ هر قدمی برمیدارند دائم باید دور و برشون رو بپایند و تا چشمشون به دزدگیرها میفته قلبشون تاپ و توپ بزنه و راهشون رو کج کنند و همش در وحشت و اضطراب و استرس باشند تا به یک چهاردیواری برسند... ولی اصولاٌ ما رو چه به این حرفها؟
ای بابا، پس این کاسه ماست کجاست؟!!